تبليغاتX
جملات به یاد ماندنی
جملات به یاد ماندنی

امروز تولدسیامک عزیزمه میخوام همتونو توی شادیمون شریک کنم واسه همینم این عکس قشنگو شادو گذاشتیم که همه از دیدنش شاد بشین .از خدا میخوام همیشه در کنارش باشم و واسش  تا آخر عمر  تولد بگیرم البته شما هم توی جشنمون باشینا.بچه ها شما هم واسمون دعا کنین که تا ابد پیش هم بمونیم.دوستون داریم (سیامک و عسل)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 19:56  توسط عسل و سیامک | 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 19:42  توسط عسل و سیامک | 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 18:30  توسط عسل و سیامک | 

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی وببینی که دیگه دوستش نداری ....خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جونتوواسش گذاشتی ....خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفامی سوزونه گاهی قلب وزهر تلخ بعضی حرفا  ...خیلی سخته اون کسی که اومدوکردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه...خیلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه ...خیلی سخته اون کسیکه گفت واسه چشمات می میره بره ودیگه سراغی ازتوونگات نگیره ....خیلی سخته نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه ...خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفرشه تازه فردای همون روزدوست عاشقش خبر شه ...خیلی سخته که دلی روبا نگات دزدیده باشی وسط راه اما ازعشق،یه کمی ترسیده باشی ...خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی ازخودت می پرسی یعنی،میشه اون بره زمانی؟...خیلی سخته توی پاییزباغریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جداشی ...خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه ...خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلاییکاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفاییخیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه چقدر از گریه اون شب،چشم تو سرش شلوغه ...خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت ...خیلی سخته بودن تو واسه اون بشه عادت دیگه بوسیدن دستات واسه اون بشه عبادت ...خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی تا که بین دوپرستو نباشه هیچ اختلافی ...خیلی سخته اونکه دیروز واسش یه رویا بودیاز یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بود...یخیلی سخته بری یکشب واسه چیدن ستاره ولی تا رسیدی اونجا ببینی روزشددوباره خیلی سخته که من وتو همیشه باهم بمونیم 

انقدرعاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 18:29  توسط عسل و سیامک | 
به نام سر فصل همه نامه ها چه آنهایی که نوشته

شدند و چه آنهائی ک سفید ماندند تا کاغذ سیاه

نشوند.

یک سلام پررنگ و چند نقطه چین... به علامت جوابهایی

که هرگز ندادی و یک دقیقه سکوت!به احترام تمام لحظه

هایی که در انتظار پاسخ تو مردند. فرض که دلت

نخواست! به فرض که حوصله نداشتی! به فرض که

لایقشنبودم! فرض که دوستم نداری!نه خودم نه نامه

هایم را !!!!!! این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست.

بی دلیلی هم خودش کلی دلیل است. لااقل میگفتی:

((این هم که جوابی ننویسند جوابی است)) دریغ از

همین حرف چه می شود کرد توئی و عزیز کرده این دل

رسوای سرگردان خودم. چه کارش کنم جواب هم ندهی

بهانه ات را می گیرد بگذریم... حوالی همین روزهای

پژمرده نیامدنت انگار کسی از آسمان به من گفت شاید

این عزیزکرده دلت شعر به دل مخملی اش نمی نشیند!

حق بعد از تو با اوست این بار دیگر شعر نمی نویسم

نامه هایی را برایت می نویسم که در تنهایی پاییزی ام

برای خودم نوشتم و برای تو پاره کردم. حقیقتش فکر

می کردم اگر می خواست از این زبان خوشت بیاید

حرفهای عادی خودم را بیشتر دوست داشتی که نداری

حالا چاره ای نیست. این را هم امتحانش میکنم. راستی

به دل نگیر بین نامه هایی که پاره کردم اسم تو همیشه

با چند کلام قبل و بعدش سالم و دست نخورده مانده  و

حهلا هم از روی همان اسم خودت نامه های تکه تکه

شده را کناره هم چیدم و برایت نوشتم این بار هم اگر به

دلت ننشست فکر دیگری می کنم شاید هم دفعه بعد

به سبک آدم های آن طرف تاریخ  حرفهایم را برایت

نقاشی کردم. خدا را چه دیدی شاید پسندیدی خوب

دیگر وقت چشمهای روشن نازت را زیاد گرفتم بگو به

روشنی خودشان کردی لهجه این مجنون آواره را

ببخشند. ممنون که همیشه نا خواسته کمکم می کنی

چه خودت,چه اسم قشنگت. چه سفرت. چه نيامدنت و

اين بار هم بي جوابيت كه كانون از هم پاشيده نامه هاي

پاره پاره ام و هم پيوند زد.تاريخ نميزنم هروقت كه تو

ممكن است حوصله مهربانيت بيشتر باشد. حرف آخر

اينكه زيبا.مثل هيچكس. قرص كامل ماه. بي تقصير

پروانهات ميمانم و براي تو مي نويسم تو عزيزي.چه

بهاري باشي.چه تابستاني. چه پاييزي دلت نسوزد. نگو

چه لحن غم انگيزي راست مي گويم كه عزيزي. حتي

اگر اينها را هم مثل بقيه فراموش كني و دور بريزي

كسي كه هم بي تو مي ميرد و هم براي تو.

دو سه بار با لحن شعرا به همه اشاره كردم

ياد قرص كامل ماه و غم ستاره كردم

يه شب اما سر فرصت توي تنهائيم نشستم

ديدم اين جوري نمي شه غصه ها مو چاره كردم

يه سري نامه نوشتم كه پيش خودم بمونه

هم واسه خودت نوشتم هم واسه تو پاره كردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:28  توسط عسل و سیامک | 

بچه ها دلم گرفته بغض گلومو پر کرده می خوام گریه

کنم  می خوام داد بزنم  می خوام  انقدر  گریه کنم و داد

بزنم که دیگه بغض تو گلوم نباشه و چشمهایم دیگر

هوای گریه کردن در سرشان نباشد

ولی نمیتونم.

 

اخه درد من با این چیز ها حل بشو نیست  این چیزا

ممکنه چشمهام و گلومو راضی کنه اما این  چیکارش

کنم منظورم این قلب تیکه تیکه هست  اون خیلی راحت

تو قلبم ولی بعد انقدر بهش علاقه مند شدم که  دیگه از

بس بزرگ شده بود نمی تونست ازش بیاد بیرون      

 ولی اون...

ولی اون...

ولی اون...

نمی تونم نگم اخه داره آتیشم میزنه

اون بی معرفت بی مرام قلب منو شکست پودرش کرد

فقط واسه این که بیاد بیرون اون میدونست من می

خوامش دستی رفت

هرکس به طریقی دل ما میشکند

بی گانه جدا دوست جدا می شکند

اخه نه شما بگید چرا رفت چرا منو با یه قلب تیکه تیکه

تنها گزاشت و رفت حالا  می خواد جواب اشکامو بده

کی میخواد این قلبو مثل روز اولش کنه

نمی دونم فقط از خدا مخوام برگرده

سوختم خاکسترم را باد برد

بهترین دوستم مرا از یاد برد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:15  توسط عسل و سیامک | 
به نام او که انقدر آه کشیدم تا تورا برایم فرستاد. نمیدونم شاید سلام-گاهی دلم میخواهد بدانی حال من چگونه است اما بدان که من همیشه حال تو را میدانم .اغلب دلم برایت تنگ میشود.هر لحظه یکبار تنفست میکنم.جای تعجب نیست یک دیوانه دارد با توحرف میزند.خودت قضاوت کن که اول دیوانه نبود و حالا...دیروز آسمان به خاطر دخترکی معصوم که رویاهای عاشقانه اش برای همیشه میان شدت اعتماد به مسافری رهگذر جا ماند-ابری و سیاه شد.میدانم قرار نیست تو بیایی و چه زیبا میشود کسی وقتی بیاید که قرار نیست.راستی آن چیزی که سالها پیش بردی حالاکجاست؟اینگونه نگاهم نکن دلم را میگویم. تنهایی گاهی سبب میشود که در دامنه های زندگی اتراق کنی و بار تحملت را بر شانه های کوه بگذاری تا خستگی ات کمی در برود.اولین بار که رفتی هنوز این معما را نمیدانستم اما آن وقت که با لحن فریادی ات مانع چکیدن اولین تگرگ اشکم شدی فهمیدم رفتن نوعی ماندن است و تو رفتی که بمانی و ماندی آنقدر ماندی و از آن سوی دوردستهای مدیترانه برایم خواندی که من با تو و بی توبرای تو نوشتم.آنقدر بی پاسخ گذاشتی و گذشتی که آخرش...بیا و بمان اما این بار نه دیگر از آن ماندن هایی که رفتن دارد.این بار به زبان همه که وقتی تنها میشود ماندن کسی را زیر لی با صاحب آسمانها در میان میگذارند.یکبار هم به خاطر کسی که یک عمر برایت مرد بمان.هرکس گفت برای تو مردم دروغ گفت.من راست گفتم که برای تو زنده ام.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:11  توسط عسل و سیامک | 
تو زیباترین باوری برای شروع شعرهایم -بهترین-اگربرای زندگیم تویی مساف جاده های خالی ذهنم-بی تو من خسته ام-من دلمرده-من منتظر و من به امید فراموشی-نمیدانم بر روی کدامین سنگفرش خیابان یادم را فراموش کردی-نمیدانم در سایه کدام سرو آفتاب وجودم را از یاد بردی.نمیخواهم بدانم با طراوت شبنم نمناکی چشمانم را ندیده گرفتی و باز نمیدانم به زیبایی کدام آهنگ شمع عشقم را خاموش کردی.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:0  توسط عسل و سیامک | 
بهم گفتي خداحافظ ،تورو ديگه نميخوامت،بهت قول ميدم از امروز ،ديگه هيچوقت نميپامت، بهم گفتي تو اين روزا،ازت من ميگذرم آسون،ببين ذرات عشقم رو ، همه حل شد توي بارون،خداحافظ چه آسون بود، چشات امشب چه آروم بود،ولي انگار كه عشق من،مثل جغد روي بوم بود،ديگه عشقو نميفهمم،ديگه خون تو رگام خشكيد، بگو چشماي غمگينت،چرا از عشق من ترسيد،خداحافظ عزيزدل،برو دل كندن آسونه، دل خوش باور و تنهام،از اين بازي دلش خونه.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:34  توسط عسل و سیامک | 
تویی آن موج سرگردان / منم آن ساحل تنها / که میکوبی به قلب من / ز خشمت هر زمان تیری / گریزم نیست از عشقت / که هم دوری و هم نزدیک / دلم من را به تنهایی / تو در این قاب تصویری ./ هنوزم تو برای من / همون عشق نفس گیری / اگر چه یه نفس دیگر / سراغم را نمیگیری / تو با من نیستی اما / جدا هم نیستی از من / نه میمانی کنار من / نه در قلبم تو می میری / منم خو کرده ی دردی / که درمانش نمی بینم / یقین در سرنوشت من / تو دست سرد تقدیری . تو دست سرد تقدیری ... _______________________________________________________________________________ دفتر خاطراتمو هر شب ورق میزنم / اسم تو توهر صفحشه / میخونم ومیشکنم / خالکوبی کردم اسمتو / روی تمام بدنم / تا باورت شه اونی که هر لحظه یادت منم / هر کی میپرسه حالمو / میگم همه چیز عالیه /هیچگی نمیدونه چقدر /جای تو اینجا خالیه / حالا میفهمم خالی / یعنی چه حس وحالی / فکر میکنم نبودنت /عادی میشه فردا برام / فردا می یاد باز میبینم / هیچی بجز تو نمیخوام / با هیچکی حرف نمیزنم /هیچ جوکی خنده دار نیست / بعد هر زمستونی / معلومه که بهار نیست / هر کی می پرسه حالمو / میگم همی چیز عالیه / هیچکی نمیدونه چقدر / جای تو اینجا خالیه / حالا میفهمم خالی / یعنی چه حس و حالی / خالی یعنی بی تو / بی تو یعنی خالی /خالی یعنی بی تو . بی تو یعنی خالی ... خیلی دوست دارم عزیزم اوووووووممممممماچ چ
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 20:57  توسط عسل و سیامک |